شاعـران زادهء دردند کـمی حـرف بزن
دردهـا قسـمت مَـردَنـد کـمی حـرف بزن
بـاز هم عـقربه ی زندگـی از کـار افتاد
لحظه ها با تو چه کردند کمی حرف بزن
بغض نشکفته ی این باغ غزل می خواهد
واژه هـا خسته و زردند کمی حـرف بزن
ضرب و آهنگ سفر از نفست می بارید
جاده ها ساکت و سردند کمی حرف بزن
بی عشق زاده! من از لهجۀ تو دانـستم
شـاعـران زاده دردنـد کـمی حـرف بزن
(H)
درد را از هر سو که نوشتیم درد بود....!!!
(H)



